امیررضا عطری- مدرس و فعال علوم انسانی و اسلامی | Amirreza Etri- Islamic Educator

مدرس و کنشگر علوم انسانی و اسلامی | Humanities & Islamic Educator & Activist

امیررضا عطری- مدرس و فعال علوم انسانی و اسلامی | Amirreza Etri- Islamic Educator

مدرس و کنشگر علوم انسانی و اسلامی | Humanities & Islamic Educator & Activist

امیررضا عطری- مدرس و فعال علوم انسانی و اسلامی | Amirreza Etri- Islamic Educator

- دانش آموخته ی ممتاز کشوری الهیات و معارف اسلامی دانشگاه قم
- پژوهشگر، نویسنده و توسعه دهنده ی علوم انسانی و شیعی


- خریج وطنی متمیز فی الالهیات و المعارف الإسلامیة من جامعة قم
- باحث و کاتب و مطور للعلوم الإنسانیة و علوم الشیعة


- Distinguished national graduate of theology and Islamic studies from University of Qom
- Researcher, writer and developer of humanities and Shiite knowledges


و ...

- - - تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران - - -

دنبال کنندگان ۱ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
آخرین نظرات

مامان ...

جمعه, ۲۰ دی ۱۴۰۴، ۱۱:۰۶ ب.ظ

مادرم ...

شبیه یک لیوان آب خنک است، نه میان تابستان،

میان زمستان.

مادرم ...

یک شاخه گل رز قرمز است، نه میان گلستان،

میان صحرا.

مادرم ...

یک رویای طولانی است، نه در حصار هذیان،

در آغاز یک صبح روشن.

مادرم ...

معنای جاودانگی است، نه به تمنا و ترس،

به تجلی واقعیت.

مادرم ...

روح عبادت است، نه به عادت،

به استواری و وفا.

مادرم ...

یخ است در کناره ی رودخانه ی سرد، نه به خشکی و انجماد،

به شوق آب شدن بهارانه.

مادرم ...

معنای صبر و نماز است، نه به اجبار و ترس،

به ذات و خودتربیتی.

به نشان همان دشت چادر گلدارش،

دشت گلدار نه،

کهکشان ...

کهکشان آرزو ...

کهکشان امکان و آرزو.

 

مادرم ریشه است ...

بگذار تمام رنج، دور بگیرد مرا ...

بگذار تمام جهان،

بچرخد دور من و بچرخاند مرا،

مادرم ریشه ی من و حافظه ی من است؛

آخِر، مادرم گل همیشه بهار است ...

گل همیشه بهار ...

همیشه بهار ...

بهار ...

آه!

 

مادرم برایم یک راز شیرین است،

یک راز سر به مُهر؛

از دیدنش - در همان حالش: تبسم کنان، لبخندزنان، طولانی لبخندزنان

به راز های ناگشودنی اش، به معنای هستی،

خیره می نگرم.

و دورغ چرا؟!

با همه ی بیزاری ام از زندگی،

حاضرم بی نهایت بار ((همین))، ((همین)) تکرار شود،

با همه ی حسرت هایش،

که فقط بی نهایت باره

مادرم را

مادرم را

مادرم را ببینم.

 

راستش را هم بگویم:

- از مرگ نمی هراسم ...

چون

لبخند باحیای خدا را می بینم

پشت دیوار،

پشتِ

دیوارِ

لبخند مادرم.

 

آیا اینها به این معناست که با مادرم هیچ مشکلی نداشتم و ندارم، نه!

ولی:

- وَطَنَم، تَنِ مادرم است.

- من اهل مادرم ام.

- ((همین))؛ و همه چیزم را با افتخار می پذیرم.

 

 

#از_مامان

  • امیررضا عطری

mom

mother

ام

مادر

مامان

یوما

نظرات (۱)

  • شبکه اجتماعی ویترین
  • سلام

    الان که دسترسی به اینترنت جهانی دچار اختلال شده

    برای ارتباط و انتشار یادداشت هاتون میتونید از شبکه اجتماعی ویترین نیز استفاده کنید

     

    https://cafebazaar.ir/app/ir.vitrin.app

    +اکنون نام کاربریتان ازاد است و خوشحال میشویم میزبان مطالب شما باشیم

    با سپاس

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی